تبليغاتX
گفتگو های تنهایی

 

نمی داند !

زمین ،

زیر پای تو می چرخد

و اگر قدم نزنی

فصلی عوض نمی شود .

 

نمی داند !

درخت ،

چقدر شبیه توست وقتی قناری ها

در حنجره اش تخم می گذارند !

دهان که باز می کنی

هزاران قناری

با لبانت آواز می خوانند ...

 

پرنده اگر می دانست :

بهار ،

با آمدن تو آغاز می شود

هرگز از شهر ما کوچ نمی کرد ...

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطالبی هم با عنوان :

مرگ نيازمندان پيوند عضو ارمغان سريال‌هاي تلويزيوني !

در ادامه ی مطلب گذاشته ام ...


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط علی عسگری | 13:7 | پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 •

دو کار کوتاه

 

۱ 

پری کوچکم ،

وقتی در گلدان ها

گل های کاغذی می کارند

و آواز قناری

از میله های قفس

فراتر نمی پرد ،

ـ از عشق جز سه حرف

چیزی باقی نخواهد ماند . ـ

ای کاش

از سده ها و هزاره ها می گذشتی

و گیسوانت را

به انگشتان جلبکی برکه ای باستانی

می سپردی

و مرا

در عصر دیگری ،

زنده می کردی ...

 

.............................................................................. 

۲ 

برف ،

شاید برگ درختی باشد ... !

 

!! نوشته شده توسط علی عسگری | 19:21 | شنبه پنجم دی 1388

 

همیشه می خواستم اقیانوس باشم !

تا ماهی ها ،

زیر پوست جلبکی ام جفت گیری کنند

و لای موهای مرجانی ام تخم بگذارند ...

همیشه می خواستم اقیانوس باشم ،

تا ماهی های قرمز

توی رگ هایم شنا کنند ...

می خواستم قلبم را

به پری کوچکی بسپارم

که می گویند :

ـ در اقیانوس ها مسکن دارد . ـ

اما ...

حالا ،

فقط می خواهم

ماهی باشم

و توی تمام دریاها پرواز کنم ...

 

 

!! نوشته شده توسط علی عسگری | 1:55 | چهارشنبه هجدهم آذر 1388

سه کار کوتاه

 

۱

کاش علف بودم !

تا آهویی که توی چشم هایت می دود ٬

مرا نمی دید

مرا می چرید ...

 

۲

از دور

برایم دم تکان می دهد ٬

از نزدیک ...  .

هر کار می کنم

با من آشنا نمی شود ٬

سگی که توی چشم هایت بسته ای .

 

۳

زندگی این روزها ٬

اصلا صبحانه ی دلچسبی نیست !

حتی اگر آن را ...

در فنجان طلا بنوشم .

 

!! نوشته شده توسط علی عسگری | 3:40 | جمعه یکم آبان 1388

 

 

قهــــــــر نگاهت ٬ دل تنــــهام به هم می ریزد

سـنگ اشـکت ٬ دل دریـــــام بـه هم می ریزد

 

و مــن و هـــر دم تــــــو و تـــــو بـی مــن تـــو

بـی تـــو امــــا همــــه فـردام به هم می ریزد

 

ســــــاحــل آرام و تــــو آرام ٬ دلـــم طــوفـانـی

رعــد خشـمت ٬ همـــه رویـام به هم می ریزد

 

قـــابـها ٬ دیـــوار و مـن و بی تــو هـــر دم تـکرار

 خشم نـگاهــت ٬ دل تنــــهام به هم می ریزد

 

!! نوشته شده توسط علی عسگری | 15:10 | شنبه هجدهم مهر 1388