نمی داند !
زمین ،
زیر پای تو می چرخد
و اگر قدم نزنی
فصلی عوض نمی شود .
نمی داند !
درخت ،
چقدر شبیه توست وقتی قناری ها
در حنجره اش تخم می گذارند !
دهان که باز می کنی
هزاران قناری
با لبانت آواز می خوانند ...
پرنده اگر می دانست :
بهار ،
با آمدن تو آغاز می شود
هرگز از شهر ما کوچ نمی کرد ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مطالبی هم با عنوان :
مرگ نيازمندان پيوند عضو ارمغان سريالهاي تلويزيوني !
در ادامه ی مطلب گذاشته ام ...
ادامه مطلب
دو کار کوتاه
۱
پری کوچکم ،
وقتی در گلدان ها
گل های کاغذی می کارند
و آواز قناری
از میله های قفس
فراتر نمی پرد ،
ـ از عشق جز سه حرف
چیزی باقی نخواهد ماند . ـ
ای کاش
از سده ها و هزاره ها می گذشتی
و گیسوانت را
به انگشتان جلبکی برکه ای باستانی
می سپردی
و مرا
در عصر دیگری ،
زنده می کردی ...
..............................................................................
۲
برف ،
شاید برگ درختی باشد ... !
همیشه می خواستم اقیانوس باشم !
تا ماهی ها ،
زیر پوست جلبکی ام جفت گیری کنند
و لای موهای مرجانی ام تخم بگذارند ...
همیشه می خواستم اقیانوس باشم ،
تا ماهی های قرمز
توی رگ هایم شنا کنند ...
می خواستم قلبم را
به پری کوچکی بسپارم
که می گویند :
ـ در اقیانوس ها مسکن دارد . ـ
اما ...
حالا ،
فقط می خواهم
ماهی باشم
و توی تمام دریاها پرواز کنم ...
سه کار کوتاه
۱
کاش علف بودم !
تا آهویی که توی چشم هایت می دود ٬
مرا نمی دید
مرا می چرید ...
۲
از دور
برایم دم تکان می دهد ٬
از نزدیک ... .
هر کار می کنم
با من آشنا نمی شود ٬
سگی که توی چشم هایت بسته ای .
۳
زندگی این روزها ٬
اصلا صبحانه ی دلچسبی نیست !
حتی اگر آن را ...
در فنجان طلا بنوشم .
قهــــــــر نگاهت ٬ دل تنــــهام به هم می ریزد
سـنگ اشـکت ٬ دل دریـــــام بـه هم می ریزد
و مــن و هـــر دم تــــــو و تـــــو بـی مــن تـــو
بـی تـــو امــــا همــــه فـردام به هم می ریزد
ســــــاحــل آرام و تــــو آرام ٬ دلـــم طــوفـانـی
رعــد خشـمت ٬ همـــه رویـام به هم می ریزد
قـــابـها ٬ دیـــوار و مـن و بی تــو هـــر دم تـکرار
خشم نـگاهــت ٬ دل تنــــهام به هم می ریزد

